شعر امید

این شعر را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

وقتی کاشتمش
دانه ای بیش
نبود
هر صبح
و
هر سال
به پای ش
نشستم
سایه بانش
بودم
چشمه سارَش
بودم
طبیبش
بودم
تا
قَد کِشَد
امیدم
رنج سالهای من
من
با تو
خوابیدم
باتو
بیدار شدم
من
پیر شدم
به امید
جوانی تو
امیدم
قَدَّم
خمید
دستم بگیر
من
با
رویای تو
نفس میکشم

صدای مربوط به این شعر را بشنوید
00:00
00:00
ویدیوی مربوط به این شعر را ببینید

جدیدترین اشعار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.