شعر مادر

این شعر را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

شب استُ سکوت ش
شب استُ صدای جیرجیرکی

در پستوی خانه

صدای ماهی از تنگ آب

که مرثیه خوان من است

و منُ

تنهایی

منُ

بازی خاطره ها در ذهنم

بدون مادرم…

آرامش را میخوام

آن صورت چروک از قهر زمانه را

می خواهم

نگاه پر از عشق

پر از دعا را می خواهم

آرامشم را می خواهم

بی قرارم

چشمانم در زندان محبتش اسیر شده

و یارای گریزی نیست

و چه زندانیست

محبت مادر

ایکاش

این سکوت

این زندان

خواب بودن…

و صبح

با لبخند مادرم بیدار می شدم

و معجره خدا را دوباره می دیدم

صدای مربوط به این شعر را بشنوید
00:00
00:00
  • صدا 00:00
ویدیوی مربوط به این شعر را ببینید

جدیدترین اشعار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.