شعر وقتی تو خوابی

وقتی تو خوابی
من
در تو
سفر می کنم
تو…
خوابهای شیرین می بینی
و من…
بسوی سرنوشت…
و برایت
می نویسم…
شاید…
در رویای شیرینت
خنکای سحرگاهی
با نوازش صورتت
نامه ام را
برایت بخواند…
وقتی بیدار شدی
به آینه نگاه کن
به رویش
ها…
کرده ام
اما…
چیزی نخواهی یافت
من
ها…
را
به قلبم کشیدم
تا خودت را
در قلبم
ببینی

این شعر را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اشعار دیگر از همین شاعر

عکس نوشته,شعر,پرواز سکوت

شعر برف

و من خدا را در برف ها دیدم

در دانه های سفید

در بارش

و من خدا را در سرما دیدم

عکس نوشته,شعر,پرواز سکوت

شعر باران

در باران 

به چشم های تو می نگرم

همانند آهویی گریزپا می دود

و من

عکس نوشته,شعر,پرواز سکوت

شعر صبح

صبح یعنی

بیدار شوی

بغچه دلت را برداری

و پای پیاده

پاییز را قدم بزنی