شعر حسرت

عکس نوشته,شعر,پرواز سکوت

حسرت دیدار تو

مانده در قلبم

حسرتی از جنس آتش

آتشی از گریه و غم

و من در کنج خانه در حسرت دیدار تو

کز کرده ام

شانه هایم لرزان

و چشمانم منتظر نگاه تو

و چه حسرتی دارد در دلم

انتظار چشم تو را داشتن

و می دانم

دلم تنها به سودای یک روز تبریک تو خوش کرده است

و تو آن روز می آیی

این شعر را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اشعار دیگر از همین شاعر

عکس نوشته,شعر,پرواز سکوت

شعر برف

و من خدا را در برف ها دیدم

در دانه های سفید

در بارش

و من خدا را در سرما دیدم

عکس نوشته,شعر,پرواز سکوت

شعر باران

در باران 

به چشم های تو می نگرم

همانند آهویی گریزپا می دود

و من

عکس نوشته,شعر,پرواز سکوت

شعر صبح

صبح یعنی

بیدار شوی

بغچه دلت را برداری

و پای پیاده

پاییز را قدم بزنی