پرواز سکوت سکوت خنده های تو شعری نمی آورد برای بودن چشمهایت برای تو که سالها دور بودی نزدیکی به من اما ادامه...
مادر شب استُ سکوت شب استُ صدای جیرجیرکی در پستوی خانه صدای ماهی از تنگ آب که مرثیه خوان من است ادامه...
ستارهها دیشب به کناره ستاره ها بودم ماه در گوشه ای خزیده بود و صدای وزش باد گوشم را نوازش می ادامه...
کودکی چشمانم خسته جسمم خسته و روحم در تلاطم روزگار محبوس مانده کودکی ام را می خواهم فرار از خواب بعد ادامه...
آخرین بار آخرین بار که او را دیدم چشمانش برق میزد نمیدانم از چه از شوق دیدار یا… هرچه بود برقی بود ادامه...
ناز و تو را این چنین دیدم… شاعری در تجسم طبیعت… شاعری در رنگ و لعاب زندگی… دیدمت غزل گویی با ادامه...