Parvazsokoot

جستجو کردن
بستن این جعبه جستجو.

فصل کودکی

خواب بودم خواب شیرین کودکی بیدار شدم با صدای باران فصل های زندگیم رفته بودند… در خواب کودکیم چه شیرین

ادامه...

چشمان گناه

و چشمانم بار گناهی را می کشد که سالها در انتظار دیدن تو بودند تویی که از دیدگانم مخفی و

ادامه...

محکوم

و من در سکوت شب تو را فریاد می زنم تویی که نیستی و تویی که هستی نیستی در کنارم

ادامه...

و دوباره

فصل پاییز فصلی از جنس رفتن و نماندن فصلی برای تولدی دیگر تولدی برای تو در ضمیر ناخوداگاه زمین تولدی

ادامه...
پیمایش به بالا