Parvazsokoot

جستجو کردن
بستن این جعبه جستجو.

بهار

و کم کم بهار می آید همین فردا می نشیند دم پنجره و چای بهار نارنج می نوشد و با

ادامه...

پرواز سکوت

سکوت خنده های تو شعری نمی آورد برای بودن چشمهایت برای تو که سالها دور بودی نزدیکی به من اما

ادامه...

مادر

شب استُ سکوت شب استُ صدای جیرجیرکی در پستوی خانه صدای ماهی از تنگ آب که مرثیه خوان من است

ادامه...

ستاره‌ها

دیشب به کناره ستاره ها بودم ماه در گوشه ای خزیده بود و صدای وزش باد گوشم را نوازش می

ادامه...

کودکی

چشمانم خسته جسمم خسته و روحم در تلاطم روزگار محبوس مانده کودکی ام را می خواهم فرار از خواب بعد

ادامه...

شب

در چشمان شب قدم میزدم ستاره چشمک میزد و ماه آهسته میخندید و من با نسیم باد در نور مهتاب

ادامه...
پیمایش به بالا