Parvazsokoot

جستجو کردن
بستن این جعبه جستجو.

شعرهای کوتاه

ماه قصه نانوشته تاریخیم ما سنگ صبور تاریخیم ما نه نسل زد و نه نسل آلفایم ما نسل خود تاریخیم ما گم شده‌ایم در تاریخ و زمان ما نیست شدیم در تاریخ و زمان ما پنجره رو به آفتابیم هنوز

یاد قلب تنها

قلبت به مهربانی خدا نزدیکتر است زمانی که یاد میکنی در گوشه ای از این آشفته بازار قلبی تنهاست

ادامه...
ماه قصه نانوشته تاریخیم ما سنگ صبور تاریخیم ما نه نسل زد و نه نسل آلفایم ما نسل خود تاریخیم ما گم شده‌ایم در تاریخ و زمان ما نیست شدیم در تاریخ و زمان ما پنجره رو به آفتابیم هنوز

دوست

چون می گذری به کوی من ای دوست سروُ چمنم به پای توست،  ای دوست در رهگذر عمر،  ندیدم یاری،

ادامه...
ماه قصه نانوشته تاریخیم ما سنگ صبور تاریخیم ما نه نسل زد و نه نسل آلفایم ما نسل خود تاریخیم ما گم شده‌ایم در تاریخ و زمان ما نیست شدیم در تاریخ و زمان ما پنجره رو به آفتابیم هنوز

یک فنجان

باتو به یادت یک فنجان چای می نوشم شاید آبی بر آتش باشد شاید آتشی بر خاکسترم

ادامه...
ماه قصه نانوشته تاریخیم ما سنگ صبور تاریخیم ما نه نسل زد و نه نسل آلفایم ما نسل خود تاریخیم ما گم شده‌ایم در تاریخ و زمان ما نیست شدیم در تاریخ و زمان ما پنجره رو به آفتابیم هنوز

جان من

دل در گرو چشمت جان در گرو مهرت جانی تو به جانم ده ای جان من از جانت

ادامه...
ماه قصه نانوشته تاریخیم ما سنگ صبور تاریخیم ما نه نسل زد و نه نسل آلفایم ما نسل خود تاریخیم ما گم شده‌ایم در تاریخ و زمان ما نیست شدیم در تاریخ و زمان ما پنجره رو به آفتابیم هنوز

در خیالت

در خیالت قدم می زنم با کوچه هایت خاطره می سازم و در کافه ای به یادت چای می نوشم

ادامه...
پیمایش به بالا