
وقتی تو آمدی
هنگامه رفتنت سرمایی سخت تمام وجودم را فرا گرفت من با تو دوست بودم اما تو با من دشمن بودی

هنگامه رفتنت سرمایی سخت تمام وجودم را فرا گرفت من با تو دوست بودم اما تو با من دشمن بودی





نگران نباش ما هم یک روزی با هم قراری خواهیم گذاشت در کوچه ای خلوت در کافه ای دور دور


در سکوت بی انتهای شب من در سکوت خود فریاد می زنم فریاد سقوط محبت و عشق که دیر زمانیست

