
کتاب زندگی
کتاب زندگی عشق را ورق می زنم برگ هایش کهنه، زرد و قدیمی لابه لای برگ هایش برگهای خشکیده گل

کتاب زندگی عشق را ورق می زنم برگ هایش کهنه، زرد و قدیمی لابه لای برگ هایش برگهای خشکیده گل

در سکوتم دوستت دارم آرام و بیصدا چشمانت را دوست دارم نگاهت…بوی قهوه تلخ دارد تلخ اما چه جانانه نوشیدنیست…


و دوباره عصر پاییز عصر جمعه خاطراتی که زنده می کند هوای پاییز را عصر و صدای سکوت شب که



و من در کوچه پس کوچه های پاییز در جستجوی تو تمام برگها را قدم می زنم شاید برگی نشانی




سلام روزگار حال و احوالت چطوره ببینم تو خودت با خودت چطوری ما که موندیم تو احوال خودمون اما امیدوارم

و تو را دوست داشتم تمام قد و با تمام هستی ام من تو را می پرستیدم در نمازم و