Parvazsokoot

جستجو کردن
بستن این جعبه جستجو.

شعرهای بلند

شب

در چشمان شب قدم میزدم ستاره چشمک میزد و ماه آهسته میخندید و من با نسیم باد در نور مهتاب

ادامه...

تو

من سر سجاده نور با خیالت ستاره می چیدم تو در خیال سجاده من آسمان من بودی پر ستاره پر

ادامه...

فریب

ثانیه ها دقیقه ها ساعتها روزها میگذرد یا من فریب می خورم یا تو من می روم تو می آیی

ادامه...

رویا

و صبح آمد صبحی با ستاره های شب ماه هنوز در آسمان است سلامش کن بیدار شو آنچنان در رویا

ادامه...

آخرین بار

آخرین بار که او را دیدم چشمانش برق میزد نمیدانم از چه از شوق دیدار یا… هرچه بود برقی بود

ادامه...

برای تو

و برای تو دلگیرم آنچنان که باغبان بر تنهایی تک گل سرخش در گوشه ای از باغ دلگیر است

ادامه...

ناز

و تو را این چنین دیدم… شاعری در تجسم طبیعت… شاعری در رنگ و لعاب زندگی… دیدمت غزل گویی با

ادامه...
پیمایش به بالا