Parvazsokoot

جستجو کردن
بستن این جعبه جستجو.

شعرهای بلند

و من

انسانی تشنه در بیابان خدا تشنه دوست داشته شدن تشنه سلام تشنه لبخند و سبویی شکسته در برم و آهی

ادامه...

روزگار اکنون

و چه روزگار مرداری است سکوت، خشم، مرگ مرگی آهسته و پیوسته تمامی ندارد این راه مردابی و هنگامه شب

ادامه...

پرواز سکوت

سکوت خنده های تو شعری نمی آورد برای بودن چشمهایت برای تو که سالها دور بودی نزدیکی به من اما

ادامه...

مادر

شب استُ سکوت شب استُ صدای جیرجیرکی در پستوی خانه صدای ماهی از تنگ آب که مرثیه خوان من است

ادامه...

ستاره‌ها

دیشب به کناره ستاره ها بودم ماه در گوشه ای خزیده بود و صدای وزش باد گوشم را نوازش می

ادامه...

کودکی

چشمانم خسته جسمم خسته و روحم در تلاطم روزگار محبوس مانده کودکی ام را می خواهم فرار از خواب بعد

ادامه...
پیمایش به بالا