



آسمان و زمین
و من برای داشتن تو آسمان را به زمین دوختم فرشی شد از جنس عشق از جنس عطر تنت که




تولد آیلین
تولد یک عشق یک معجره تولدی از جنس نور تولدی از امید و آرزو تولدی برای زندگی برای عشق و

بهانه ای برای دیدنت
قهوه چیزی نبود جز بهانه ای برای دیدن تو بوییدن عطر تنت در لابلای برگ درختان


سنگ فرش خیابان
و من بر سنگ فرش خیابان تو را قدم می زنم و برایت شعر می خوانم و برگ های پاییزی

جنگل گیسوم
درختانی سبز به بلندای آسمان سبز و پر از نور چشمه ساری در کنار جاده ذلال مثل پنجه آفتاب بوی
