Parvazsokoot

جستجو کردن
بستن این جعبه جستجو.

شعرهای بلند

ماه قصه نانوشته تاریخیم ما سنگ صبور تاریخیم ما نه نسل زد و نه نسل آلفایم ما نسل خود تاریخیم ما گم شده‌ایم در تاریخ و زمان ما نیست شدیم در تاریخ و زمان ما پنجره رو به آفتابیم هنوز

امید

وقتی کاشتمش دانه ای بیش نبود هر صبح و هر سال به پایش نشستم سایه بانش بودم چشمه سارَش بودم

ادامه...
ماه قصه نانوشته تاریخیم ما سنگ صبور تاریخیم ما نه نسل زد و نه نسل آلفایم ما نسل خود تاریخیم ما گم شده‌ایم در تاریخ و زمان ما نیست شدیم در تاریخ و زمان ما پنجره رو به آفتابیم هنوز

برق چشمانش

وقتی دیدمش پرواز میکرد به سوی بی نهایت با نهایت مهربانی دور… میشد صدایش کردم اما بالهایش قوی تر از

ادامه...
ماه قصه نانوشته تاریخیم ما سنگ صبور تاریخیم ما نه نسل زد و نه نسل آلفایم ما نسل خود تاریخیم ما گم شده‌ایم در تاریخ و زمان ما نیست شدیم در تاریخ و زمان ما پنجره رو به آفتابیم هنوز

صبح

صبح که می رسد سلام ت از زمین و هوا بر من هجوم می آورد چه لشکری دارد سلام تو

ادامه...
ماه قصه نانوشته تاریخیم ما سنگ صبور تاریخیم ما نه نسل زد و نه نسل آلفایم ما نسل خود تاریخیم ما گم شده‌ایم در تاریخ و زمان ما نیست شدیم در تاریخ و زمان ما پنجره رو به آفتابیم هنوز

وقتی آمدی

وقتی آمدی باران می بارید و من زیر باران تو را دوست داشتم و تو زیر باران دور میشدی وقتی

ادامه...
ماه قصه نانوشته تاریخیم ما سنگ صبور تاریخیم ما نه نسل زد و نه نسل آلفایم ما نسل خود تاریخیم ما گم شده‌ایم در تاریخ و زمان ما نیست شدیم در تاریخ و زمان ما پنجره رو به آفتابیم هنوز

زمان

زمان! آیا زمان واقعا یک کلمه است؟ و چگونه این کلمه بی رحمانه پر میکند فاصله دوست داشتنها را کلمه

ادامه...
ماه قصه نانوشته تاریخیم ما سنگ صبور تاریخیم ما نه نسل زد و نه نسل آلفایم ما نسل خود تاریخیم ما گم شده‌ایم در تاریخ و زمان ما نیست شدیم در تاریخ و زمان ما پنجره رو به آفتابیم هنوز

نجوای صدا

صدایش معجزه است وقتی مرا میخواند به نام وقتی ترنم صدایش به گوشم می آید آواز بلبلی مست به گوشم

ادامه...
پیمایش به بالا