امید وقتی کاشتمش دانه ای بیش نبود هر صبح و هر سال به پایش نشستم سایه بانش بودم چشمه سارَش بودم ادامه...
برق چشمانش وقتی دیدمش پرواز میکرد به سوی بی نهایت با نهایت مهربانی دور… میشد صدایش کردم اما بالهایش قوی تر از ادامه...
وقتی آمدی وقتی آمدی باران می بارید و من زیر باران تو را دوست داشتم و تو زیر باران دور میشدی وقتی ادامه...
زمان زمان! آیا زمان واقعا یک کلمه است؟ و چگونه این کلمه بی رحمانه پر میکند فاصله دوست داشتنها را کلمه ادامه...
نجوای صدا صدایش معجزه است وقتی مرا میخواند به نام وقتی ترنم صدایش به گوشم می آید آواز بلبلی مست به گوشم ادامه...