شعرهای بلند
کتاب زندگی
کتاب زندگی عشق را ورق می زنم برگ هایش کهنه، زرد و قدیمی لابه لای برگ هایش برگهای خشکیده گل
دوستت دارم
در سکوتم دوستت دارم آرام و بیصدا چشمانت را دوست دارم نگاهت…بوی قهوه تلخ دارد تلخ اما چه جانانه نوشیدنیست…
خاطرات گذشته
و دوباره عصر پاییز عصر جمعه خاطراتی که زنده می کند هوای پاییز را عصر و صدای سکوت شب که
برگ پاییزی
و من در کوچه پس کوچه های پاییز در جستجوی تو تمام برگها را قدم می زنم شاید برگی نشانی