آخرین بار آخرین بار که او را دیدم چشمانش برق میزد نمیدانم از چه از شوق دیدار یا… هرچه بود برقی بود ادامه...
ناز و تو را این چنین دیدم… شاعری در تجسم طبیعت… شاعری در رنگ و لعاب زندگی… دیدمت غزل گویی با ادامه...
وقتی تو خوابی وقتی تو خوابی من در تو سفر می کنم تو… خوابهای شیرین می بینی و من… بسوی سرنوشت… و برایت ادامه...
ثانیهها و برای دیدنت گلبرگ ثانیه ها را در گلدان عشق میریزم تا زمانی که دیدمت همه آنها را به پایت ادامه...
نیلوفر باغبان را دیدم… لب ش خندان بود وقتی.. وارد باغ شد دانه ای که کاشته بود گل داده بود رو ادامه...