فصل کودکی خواب بودم خواب شیرین کودکی بیدار شدم با صدای باران فصل های زندگیم رفته بودند… در خواب کودکیم چه شیرین ادامه...
چشمان گناه و چشمانم بار گناهی را می کشد که سالها در انتظار دیدن تو بودند تویی که از دیدگانم مخفی و ادامه...
و دوباره فصل پاییز فصلی از جنس رفتن و نماندن فصلی برای تولدی دیگر تولدی برای تو در ضمیر ناخوداگاه زمین تولدی ادامه...