Parvazsokoot

جستجو کردن
بستن این جعبه جستجو.

اشعار

آرزوهایم

آروزهایم را به روز و شب های جوانی ام داده ام آرزوهایم را به آسمان و به دریا بخشیدم درهنگامه

ادامه...

شبانه ها

و من شبانه هایم را با نفس های تو تقسیم، نه می بخشم مرا در شبانه های خودم غرق کن

ادامه...

برگ پاییزی

و من در کوچه پس کوچه های پاییز در جستجوی تو تمام برگها را قدم می زنم شاید برگی نشانی

ادامه...

نفس هایم

و من در جوار عشق و در ساحل تنهایی خودم رنگ ها را دیدم که باورشان کردم نفس های به

ادامه...

چشمان نور

و مهربانی را با چشمان تو تقسیم می کنم شاید نوری باشد در دستانم دستانی برای با تو بودن تا

ادامه...

ستاره

و زندگی برای با تو بودن در دستان ستاره هاست آنان که شب ها چشمک می زنند و روزها پنهان

ادامه...

باتلاق زندگی

سلام روزگار حال و احوالت چطوره ببینم تو خودت با خودت چطوری ما که موندیم تو احوال خودمون اما امیدوارم

ادامه...

قهوه سرد

قهوه ات را سرد بنوش این روزها کسی منتظر تو نیست رویت را به دیوار بدوز و چشمانت را به

ادامه...

پاییز

و دوباره پاییز زرد و خسته خسته از بهار خسته از نبودن های یار پاییز و خش خش برگهایش پاییز

ادامه...

تو

و زندگی جرعه جرعه ما را می رنجاند در پس دوست داشتن های ما و چه زهرآگین است این زندگی

ادامه...
پیمایش به بالا