Parvazsokoot

جستجو کردن
بستن این جعبه جستجو.

اشعار

ماه قصه نانوشته تاریخیم ما سنگ صبور تاریخیم ما نه نسل زد و نه نسل آلفایم ما نسل خود تاریخیم ما گم شده‌ایم در تاریخ و زمان ما نیست شدیم در تاریخ و زمان ما پنجره رو به آفتابیم هنوز

چشمهایت

کودکیم را در چشمان تو جستجو میکنم چشمانی پر از نور و شادی چشمانی که آینده را در نور و

ادامه...
ماه قصه نانوشته تاریخیم ما سنگ صبور تاریخیم ما نه نسل زد و نه نسل آلفایم ما نسل خود تاریخیم ما گم شده‌ایم در تاریخ و زمان ما نیست شدیم در تاریخ و زمان ما پنجره رو به آفتابیم هنوز

هیاهوی نور

شب است و سکوت و تنها صدای خط اتومبیل می آید جاده های نورانی از نور بی فروغ کجاست کرم

ادامه...
ماه قصه نانوشته تاریخیم ما سنگ صبور تاریخیم ما نه نسل زد و نه نسل آلفایم ما نسل خود تاریخیم ما گم شده‌ایم در تاریخ و زمان ما نیست شدیم در تاریخ و زمان ما پنجره رو به آفتابیم هنوز

همدم

بوی نفسهایش همدمیست برای شبهای طولانی زمستان گرمای وجودش در هوای اتاق می پیچد و او مانند خورشید مهربان و

ادامه...
پیمایش به بالا